تاريخ : پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 | 16:29 | نویسنده : مامانی |

سپهر و دریا

 

تولد 4 سالگی

 

دوچرخه سواری پسرک



تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 18:2 | نویسنده : مامانی |
سپهرم عاشقتم ....



تاريخ : شنبه دهم اسفند 1392 | 1:2 | نویسنده : مامانی |

خیلی وقته برای گل پسرممممممم هیچی ننوشتم منو ببخش عزیزم

چندوقته بی حوصله ام نمی دونم چرا و همین باعث شده نیام تو وبلاگت چون دوست ندارم از ناراحتی هام بگم

چی بنویسم .........

برای پسرم سگا خریدیم که بازی کنه ... از سگای بچگی خودمون شروع کردیم که محکش کنم ببینم اصلا دوست داره ذوق نشون می ده یا نه 

مامانشم می شینه باهاش بازی می کنه ولی همین که گرم و تو اوجم یهو سپهر ریستار می کنه که نه مامان این خوب نیست یه بازی دیگه خخخخخخخخخخخ 

من

سپهر

بعدش می ره همون بازی رو میاره که این خوبه بده من نوبته من 

گل پسرم عاشقتمممممممممممم

مامان فدات بشه

انروز بهش گفتم من اگه بمُرم ( به زبون خودش) بابا رو تنها نذاری بهم گفت تو حق نداری بمُری تو باید زنده بمونی پیش من باشی

بهش گفتم یه روز همه می رن گفت تو نمی ری تو مال منی

مامان جونی فدات بشمممممممممممممممممممم

پ . ن : عکس ندارم چون حوصله آوردن دوربین و انداختن عکس ندارم



تاريخ : سه شنبه هشتم بهمن 1392 | 1:8 | نویسنده : مامانی |

 

 

مرد کوچک مادر
فدای قدو بالایت
خوب به حرفهای مادرت گوش کن
حرفهایِ شاید تلخ و سنگینیست
اما باید از همین بچگی ات
برایت بگویم تا در آینده

اماده باشی برای مرد شدن

تو قرار است مرد خوبی شوی
مرد خوب بودن کار سختیست

اینکه قوی باشی اما مهربان
صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند
اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون
و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی

عزیز دل مادر
تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست
اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی
و بعد عشقت

عشق چیز عجیبی نیست
حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی : مادر
من میگویم : جان مادر
و به همین مقدسیست

عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم
لابه لای حروف الفبا و اعداد

خودم عادتت می دهم به گفتن دوست دارم
گل خریدن
قدم زدن
و غافل گیر کردن

پسرم
بزرگ شدن ، جدیست مثل همین بازیهای بچگی ات....

تمام عشقم در تو خلاصه میشود .........
تا ابد دوستت دارم
تو جان منی
جان مادر



تاريخ : شنبه بیستم مهر 1392 | 22:46 | نویسنده : مامانی |




 

















اینم یه عکس در روز تولد ( 18 اردیبهشت)





تاريخ : چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 | 1:10 | نویسنده : مامانی |



تاريخ : سه شنبه ششم فروردین 1392 | 1:20 | نویسنده : مامانی |



باز هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید

آرزوهای سپید

باز لیلای بهار

باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید

باز هم سال جدید

باز هم لاله عشق

خنده و بیم و امید

با خوبي ها و بدي ها، هرآنچه که بود؛ برگي ديگر از دفتر روزگار ورق خورد،

برگ ديگري از درخت زمان بر زمين افتاد، سالي ديگر گذشت 

روزهايت بهاري باشد پسرمممممممم  و بهارت جاودانه باد 


دلت شاد و لبت خندون گل پسرم


عید شماهم مبارک



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 | 12:54 | نویسنده : مامانی |


واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه 
چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه 

غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو 

چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو 



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 | 13:10 | نویسنده : مامانی |
سپهر 34 ماه شد 


هوراااااااااااااااااااا



پسرممممممممممممممممم دوست دارم



داریم به بهار نزدیک می شیم ولی فکر کنم ننه سرما دلش رفتن نیستتتتتتتتتتتتتتتتت 





تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 12:55 | نویسنده : مامانی |


این که دلم گرفته و نمی تونم دل بکنم

دلیل دل تنگی من تنها فقط خود منم

تموم حرفامو باید فقط واسه تو بزنمم





تاريخ : پنجشنبه سوم اسفند 1391 | 2:41 | نویسنده : مامانی |

امروز روزی هست که همسرم عزیزترینم 

چشم به دنیا باز کرد 

و این دنیای رنگارنگ رولمس کرد

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

امروز روزی هست که برات بهترینا رو آرزو می کنیم

انشالله 120 ساله شی 


متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

همسرم بهترینم

تولدت مبارک

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

بابا جونم تولدت مبارککککککککککککککک

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ





تاريخ : پنجشنبه سوم اسفند 1391 | 1:36 | نویسنده : مامانی |
سلاممممممممم 

امروز خواستم یه پست پربار از سپهر بذارم .

باورم نمی شه پسرم داره بزرگ می شه . دوست دارم دنیا همین شکلی بمونه و من و سپهر تو همین حال بمونیم خواسته عجیبی هست ولی خوب دیگه من یه مادرمممممممممم در عینی که دوست دارم بزرگ شدن و شادی و موفقیتاشو ببینم دوست دارم همیشه همین باشه و بمونه. 

سپهر داره دندون در میاره و یعضی روزا بد اخلاقههههههه . 

یه مدتی بود غذا خوب نمی خورد در نتیجه تصیمیم گرفتم براش یه شربت اشتها و تقویتی بگیرم تا با سفره آشتی کنه و یه چند لقمه ای رو با من و بابایی در کنار سفره بخوره و یه روز دیگه رو با ما طی کنه و خلاصه این طلسم شکسته شد و سپهر با سفره آشتی و من رو خوشحال از اینکه بلهههههههههه سپهر غذا می خوره ( هوراااااااااا - ستاد روحیه دهی به یه مادر خسته )

سپهر داره سوره حمد رو یاد می گیره - اینقده قشنگ بسم الله الرحمن الرحیم رو می گه که دلم غش می ره براش  و حسابی می چلونمش .

وایییییییییییییی که از سی دی و کارتون 

یه زمانی یادمه با اینکه بزرگ شدم عاشق تام و جری و یسری از کارتونا بودم ولیییییییییییی الان وقتی اسمش میاد حالم بد می شه از بسسسسسسسسس این سی دی تام و جری / شرک/ بره ناقلا / وووووو خیلی ها رو تکراری دیدم صداشونم اذیتم می کنه . 

سپهر یه روز گیر می ده به سی دی مثلا تام و جرییییییییییییی و فقط یه دونه رو تا آخر شب می بینیه و فردا به یکی دیگهههههههههههه بیچاره این دی وی دی دیگه نا نداره حتی بخواد لج بکنه و قطع و وصل بشه.

سپهر یه پسر فوق العاده مهربانه ( نه اینکه یه مادر از پسرش تعریف کنه نههههههههههه ) سپهر واقعا مهربانه و محبتاش تمام از ته قلبه با گریه ات غصه می خوره و پا به پات گریه می کنه و با شادی تمام سعی در شاد کردنت برمیاددددددددددددد و با شادی شما حسابی ذوق می کنه و از ته دل می خندههههههه

وقتی تو چشای سپهر نگاه می کنم برقی تو چشاشه که برای من مادر هنوز کشف نشده یه نور یه جرقه شادی . یه حسی تو چشاش می بینم که واقعا انرژی می گیرمممممممم (البته این برق بعضی مواقع باعث شده  که تو بعضی از کارای بدش و وقتی عصبانی می شم از دستش خنده ام بگیره ونتونم دعواش کنم خخخخخخخخخخ  و بغلش کنم و از ته قلبم بوسش کنم چون می گم خدا جون شکرت بابت سلامتیش )

واییییییییییییییییییییی خدای من بهترینو بهم دادی ازت سپاسگزارم

این روزایی که یه عالمه غم تو دلمه سپهر عزیزترینمممممممم بهترینم واسه شاد کردنم همه جوره تلاش می کنه 

سپهر عزیزتر از جانممممممممممممم دوستت دارم ای محبت شیرینم



تاريخ : سه شنبه سوم بهمن 1391 | 19:24 | نویسنده : مامانی |

این عکس در تاریخ 91/10/8 در پارک شهر گرفته شده 



تاريخ : یکشنبه دهم دی 1391 | 17:27 | نویسنده : مامانی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.